محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2410
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عايشه گفت : « مىگويى چه بايد كرد ؟ » گفت : « علاج اين كار تسكين آوردن است كه چون تسكين آمد اين جمع پراكنده شود ، اگر شما با ما بيعت كنيد نشان خير است و آثار رحمت و گرفتن انتقام آن مرد و عافيت و سلامت ، و اگر اصرار كنيد و به تكلف گراييد نشان شر است و از دست رفتن انتقام و اينكه خدا فتنه ها بر اين امت افكنده است . عافيت را مرجح دانيد تا از آن بهره ور شويد كليد خير باشيد چنان كه از پيش بودهايد به معرض بليه مرويد و ما را به معرض آن نبريد كه هم ما و هم شما را از پاى در آرد ، به خدا قسم اين سخن با شما مىگويم و بيم دارم كار سامان نيابد تا خدا اين امت را كه كارش آشفته و اين حادثه بر آن فرود آمده به محنت افكند كه اين حادثه را آسان نبايد گرفت كه چون كارهاى ديگر نيست و چنان نيست كه يكى يكى را كشته باشد يا گروهى يكى را يا قبيله اى يكى را كشته باشند . » گفتند : « نكو گفتى و صواب آوردى ، باز گرد ، اگر على بيايد و راى وى نيز همانند تو باشد اين كار به اصلاح گرايد . » گويد : قعقاع پيش على بازگشت و قضيه را به او خبر داد كه پسنديد و قوم در راه صلح بودند : كسانى به نارضايى و كسانى به رضا ، فرستادگان بصره در ذى قار پيش على مىآمدند ، فرستادگان قبيلهء تميم و بكر پيش از بازگشتن قعقاع پيش وى آمده بودند تا راى برادران كوفى خويش را بدانند كه به چه منظور آمدهاند و بگويند كه دل به صلح دارند و انديشه جنگ ندارند و چون تميميان و بكريان كوفه مقصود عشيرگان بصرى خويش را بدانستند و كوفيان نيز سخن همانند ايشان مىگفتند و آنها را پيش على بردند و خبر بصريان را با وى بگفتند . على از جرير بن شرش دربارهء طلحه و زبير پرسيد كه نهان و عيان كارشان را بگفت و شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « پيام رسانى سوى بنى بكر فرست